ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
74
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
طريق در امان بود زيرا قلعه و بنا داشت . چون نيمى از روز گذشت و بر وضع دشمن آگاه نشد اتباع خود را پراكنده كرد و با آنها وارد شهر شد و خاطر او آسوده گرديد ولى يك دسته براى نگهبانى در ميدان گماشت . چون اسحاق ( حاكم دمشق ) ديد كه او آرام گرفته و در چهار ديوارى مستقر شده دستور داد كه آن بنا را ويران كنند و به يمانىها اجازهء عبور داد . نگهبانان با شتاب نزد ابو الهيذام رفتند و خبر هجوم دشمن را دادند در آن هنگام او در محل « باب الصغير » بود . يمانىها بر ابو الهيذام حمله كردند . او پايدارى كرد و بعدهء از اتباع خود فرمان داد كه از پشت سر بمهاجمين حمله كنند آنها هم به يمانىها حمله كردند . چون يمانىها خود را دچار حمله پشت سر ديدند فرياد زدند . كمين . كمين و گريختند . بعضى از سلاح و اسبها را از دست دادند و رفتند . در آغاز ماه صفر اسحاق لشكرى گرد آورد و در قصر حجاج موضع گرفت . ابو الهيذام هم اتباع خود را خواند . بنى القين و ديگران جمع شدند يمانىها هم به يارى اسحاق شتاب كردند . سپاهيان باتفاق يمانيها مصاف دادند ولى تاب نياورده باز گريختند . اتباع ابو الهيذام بسيارى از يمانيها را كشتند و محل « ذاريا » را غارت كردند و آتش زدند و برگشتند و باز هم ربودند و سوختند و كشتند و چند بار غلبه يافتند و باز يمانيها در هر واقعه تن بفرار ميدادند . دختر ضحاك بنى رمل سكسكى از بزرگان يمن از ابو الهيذام امان خواست به او امان داد و عهد نامه امان نوشت . تمام قراء و قصبات يمانى را غارت كرد هر چه در پيرامون دمشق داشتند بيغما برد يا سوزانيد . چون يمانىها حال را بدان منوال ديدند خارجه حرشى و ابن عزه خشنى را نزد او فرستادند ( كه امان بخواهند ) در آن هنگام عشاير اوزاع و اوصاب و مقر او كفر سوسيه و حمير نزد او رفتند و امان خواستند و او به آنها امان داد و مردم آرام گرفتند . ابو الهيذام اتباع خود را پراكنده كرد و خود با اندك عدهء از اهالى دمشق ماند . اسحاق كه او را تنها ديد بنابودى وى اميدوار شد . مال بسيارى بسپاهيان